تبليغاتX
آبان نامه

میدونین چیه؟دیگه از ادما ی اطرافمو تغییرای لحظه ایشون که رو به بیریخت تر شدنشون میره و کاری می کنه که ادم ازشون متنفر بشه ناراحت نیستم..حتی لجم هم در نمیاد!..شاید تا چند روز دیگه تعجب هم نکنم!کم کم داره واسم مهم میشه اومدن زمستون...

لطفا اگه می خواین نظر بدین نگین که: "کیمیا خیلی خوشحالم که دیگه واست یه سری چیزا مهم نیست و واسشون نگران نیستی!!" نظر بذارین!!!!!!

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 1:6 | لینک  | 

And now, the end is here
And so I face the final curtain
My friend, I'll say it clear
I'll state my case, of which I'm certain
I've lived a life that's full
I traveled each and ev'ry highway
And more, much more than this, I did it my way

Regrets, I've had a few
But then again, too few to mention
I did what I had to do and saw it through without exemption
I planned each charted course, each careful step along the byway
And more, much more than this, I did it my way

Yes, there were times, I'm sure you knew
When I bit off more than I could chew
But through it all, when there was doubt
I ate it up and spit it out
I faced it all and I stood tall and did it my way

I've loved, I've laughed and cried
I've had my fill, my share of losing
And now, as tears subside, I find it all so amusing
To think I did all that
And may I say, not in a shy way,
"Oh, no, oh, no, not me, I did it my way"

For what is a man, what has he got?
If not himself, then he has naught
To say the things he truly feels and not the words of one who kneels
The record shows I took the blows and did it my way!

 

Yes, it was my way

 


 

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 22:57 | لینک 

کم کم دارم به خود خود این نتیجه میرسم که : هر جی زندگی سخت تر بشه امید توش بیشتر میشه

یه اتفاق کاملا عجیب خواهد افتاد

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 23:15 | لینک  | 

واقعا راس میگن(میگین؟!!) که هیچ کسی مثه اعضای  خانواده ی ادم نمی شه!

بابا!! من امروز به حرف چند سال پیشت که همیشه هم بهم یاداوری می کردی رسیدم ...من اشتباه کردم..حالا هم می خوام جبران کنم..سخته..

من از نوامبر خوشم میاد...کاش ماه عوض نشه..چای داغ بود اما...

پشت این دستا..امید بود..خستگی..زحمت..گریه..وقت..وقت ...وقت...نمی دونم الان چیه پشت دستام...شما چیزی می بینین؟...

اسمش نامردیه نه؟...خوشحالم که کاری نکردم که کسی پشت  سرم بخواد بگه : اسم این کار نامردیه!

 بند اخر : خیلی بد که ادم از یه نفر حسابی خواهش کنه که حرمت یه سری چیزا رو نگه داره و اون ادم کوچکترین توجهی به حرفات ( حرفایی که به هزار جور مختلف بهش گفتی و از هزار راه مختلف واسه گفتنشون کمک گرفتی...صادقانه گفتی) نکنه...و اون ادم می فهمه که داره چی کار می کنه...ولی چشماشو رو گذشته بسته...

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 23:6 | لینک  | 

اکتبر در حال رفتن است...من بی صبرانه منتظر نوامبر ام...

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 23:42 | لینک 

کسی دلش واسه ی تو نمیسوزه..همه سرشون تو کار خودشون...ای بچه...حواست باشه که کسی دلش به حالت نمیسوزه...
نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 23:50 | لینک  | 

بخند...بلندتر....ای! با تو هستم...که سرتو چر خوندی و دستتو گذشتی زیر چونت...

گم کردم..هرشب می خوام پیداش کنم اما نمی تونم...فکر کنم پرت شده پایین...

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 22:53 | لینک  | 

منو مستقل کن...لطفا...فقط  تویی که می تونی...
نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 23:43 | لینک  | 

من دوباره اینجا اومدم که یادم بیاد چی بودم..چی می نوشتم..به جای زندگی شدم ابان نامه..میخواستم...

Who can say where the road goes
Where the day flows, only time
And who can say if your love grows
As your heart chose, only time

Who can say why your heart sighs
As your love flies, only time
And who can say why your heart cries
When your love lies, only time

Who can say when the roads meet
That love might be in your heart
And who can say when the day sleeps
If the night keeps all your heart

Night keeps all your heart

Who can say if your love grows
As your heart chose
- Only time
And who can say where the road goes
Where the day flows, only time

Who knows? Only time
Who knows? Only time

 

نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 0:3 | لینک  | 

می بینم صورتمو تو اینه..با لبی خسته می پرسم از خودم..این غریبه کیه از من چی می خواد؟! اون به من یا من به اون خیره شدم؟...باورم نمیشه هر چی می بینم چشامو یه لحظه رو هم میذارم..به خودم می گم که این صورتک می تونم از رو ...من هنوزم باورم نمیشه که اینی که هر روز تو اینه می بینم منم....
نوشته شده توسط کیمیا قریب در ساعت 23:16 | لینک  |