یه اتفاق کاملا عجیب خواهد افتاد
بابا!! من امروز به حرف چند سال پیشت که همیشه هم بهم یاداوری می کردی رسیدم ...من اشتباه کردم..حالا هم می خوام جبران کنم..سخته..
من از نوامبر خوشم میاد...کاش ماه عوض نشه..چای داغ بود اما...
پشت این دستا..امید بود..خستگی..زحمت..گریه..وقت..وقت ...وقت...نمی دونم الان چیه پشت دستام...شما چیزی می بینین؟...
اسمش نامردیه نه؟...خوشحالم که کاری نکردم که کسی پشت سرم بخواد بگه : اسم این کار نامردیه!
بند اخر : خیلی بد که ادم از یه نفر حسابی خواهش کنه که حرمت یه سری چیزا رو نگه داره و اون ادم کوچکترین توجهی به حرفات ( حرفایی که به هزار جور مختلف بهش گفتی و از هزار راه مختلف واسه گفتنشون کمک گرفتی...صادقانه گفتی) نکنه...و اون ادم می فهمه که داره چی کار می کنه...ولی چشماشو رو گذشته بسته...
گم کردم..هرشب می خوام پیداش کنم اما نمی تونم...فکر کنم پرت شده پایین...
Who can say where the road goes Who can say why your heart sighs Who can say when the roads meet Night keeps all your heart Who can say if your love grows Who knows? Only time
Where the day flows, only time
And who can say if your love grows
As your heart chose, only time
As your love flies, only time
And who can say why your heart cries
When your love lies, only time
That love might be in your heart
And who can say when the day sleeps
If the night keeps all your heart
As your heart chose
- Only time
And who can say where the road goes
Where the day flows, only time
Who knows? Only time
تولدت مبارک...!یه چیزی برات دارم.
ـ چی؟
ـ یه حیوون
ـ پرنده س؟
ـ در واقع معلوم نیست چه شکلیه
ـ نمی فهمم
ـ بدن نداره
ـ نامرئیه؟
ـ نه ولی نمیشه دیدش!
ـ ...............
هیچ چیز از ان انسان نیست
هرگز
نه قدرتش و نه حتی دلش
و ان دم است که
و ان دم است که
اه لعنتی..
و ان دم است که دست به اغوش می گشاید
سایه اش سایه ی صلیبی ست
و ان دم که می پندارد خوشبختی اش را در اغوش فشرده است
ان را له می کند
زندگی او طلاقی عجیب و دردناک است........................بقیه شو دوست ندارم بنویسم...
